به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، ریاست بانک مرکزی اروپا همیشه یکی از کلیدیترین کرسیهای قدرت در اتحادیه اروپا بوده است. برای سالها، سنت نانوشتهای وجود داشت که آلمان باید سهمی از رهبری پولی داشته باشد، اما تحولات اخیر پیرامون «یواخیم ناگل»، رئیس بوندسبانک، نشان میدهد که قواعد بازی در برلین تغییر کرده است. حذف احتمالی ناگل از گردونه رقابت، نه یک شکست سیاسی ساده، بلکه بخشی از یک چرخش راهبردی برای حفظ «نفوذ واقعی» در ساختار تصمیمگیری اروپا است.
چرایی حذف ناگل؛ ملاحظات سیاسی در برلین
در همین خصوص هاندلزبلات گزارش داد دولت فدرال آلمان به رهبری «فریدریش مرتس»، به این نتیجه رسیده است که هزینه سیاسی حمایت از ناگل ممکن است بیش از منافع آن باشد. بر این اساس، ناگل در داخل کشور با چالشهای حمایتی روبروست و ملاحظات حزب دموکرات مسیحی (CDU) نسبت به او، عملا دست دولت را در رایزنیهای اروپایی بسته است.
این وضعیت نشاندهنده شکافهای عمیق در سیاست داخلی آلمان است. برای برلین، کرسی ریاست بانک مرکزی اروپا تنها به معنای اعتبار ملی نیست، بلکه نیازمند اجماع داخلی است که در حال حاضر وجود ندارد. اگر چه ناگل به عنوان یک تکنوکرات قوی شناخته میشود، اما در شطرنج پیچیده ائتلافهای فعلی آلمان، او مهرهای نیست که بتواند اجماع احزاب را با خود همراه کند.
استراتژی جایگزین؛ نفوذ بدون ریاست
در چنین فضایی، سیاستگذاران برلین به این نتیجه رسیدهاند که «ریاست» به تنهایی تضمینکننده نفوذ نیست. در عوض، آنها به دنبال حفظ قدرت در «هیئت مدیره اجرایی» هستند. آلمان ترجیح میدهد به جای پافشاری بر یک نامزد که ممکن است در پارلمان اروپا یا شورای اروپا با وتو مواجه شود، بر پستهای تخصصیتر و تأثیرگذار در بدنه بانک تمرکز کند.
رویترز این تغییر رویکرد را نه یک عقبنشینی که یک «واقعگرایی سیاسی» مینامد. طبق این گزارش در فضای فعلی اروپا که کشورهای جنوب و شرق به دنبال سهم بیشتری از قدرت هستند، آلمان میداند که اصرار بر یک رئیس آلمانی میتواند موجی از مخالفتها را علیه سیاستهای سختگیرانه پولی فرانکفورت برانگیزد.
تقابل دیدگاهها؛ بوندسبانک در برابر بانک مرکزی اروپا
ناگل به عنوان یکی از سختگیرترین طرفداران سیاستهای انقباضی شناخته میشود. برخی تحلیلگران معتقدند که حذف او از گردونه رقابت، هشداری از سوی جریانهای حامی رشد در اروپا است که نمیخواهند سکان هدایت بانک مرکزی اروپا در سالهای آینده به دست یک چهره سنتی آلمانی بیفتد که اولویت اصلیاش فقط مهار تورم است.
این تضاد ایدئولوژیک، محیط تصمیمگیری در بانک مرکزی اروپا را به شدت حساس کرده است. اگر ناگل رئیس میشد، تنشها میان سیاستهای پولی و نیازهای مالی کشورهای بدهکار (مانند ایتالیا و فرانسه) به نقطه جوش میرسید. بنابراین، خروج او از رقابت میتواند به عنوان نوعی «تنشزدایی» در سیاستگذاری پولی اروپا تلقی شود.
آینده نفوذ آلمان در سیاستهای پولی
بر کسی پوشیده نیست که آلمان قدرت اقتصادی اول اروپاست و نفوذش در بانک مرکزی اروپا از طریق «اراده بوندسبانک» تأمین میشود، از این رو حتی بدون ریاست مستقیم، هر کسی که بر صندلی ریاست بنشیند، نمیتواند دیدگاههای برلین را نادیده بگیرد. با این حال فایننشالتایمز این تحول را گواهی بر این ادعا میداند که عصر سلطه بیچون و چرای آلمان بر بانک مرکزی اروپا در حال گذار به عصر «ائتلافهای پولی» است.
برلین اکنون به دنبال مهرههایی است که هم با رویکردهای سختگیرانه پولی همسو باشند و هم توانایی دیپلماتیک بالایی برای جلب نظر سایر کشورها داشته باشند. این چرخش در انتخابِ نامزد، نشاندهنده درک عمیق دولت آلمان از تغییرات بافت سیاسی اروپا در سال ۲۰۲۶ است.
برخی از تحلیلگران نیز کنار گذاشته شدن احتمالی یواخیم ناگل را به عنوان نشانهای از بلوغ استراتژیک برلین در مدیریت قدرت در اروپا ارزیابی میکنند. به اعتقاد آنان آلمان در حال یادگیری این نکته است که در اروپای امروز، نفوذ در اتاقهای پشتصحنه و بدنه کارشناسی، گاهی بسیار تعیینکنندهتر از ویترینِ نمایشی ریاست است. در چنین شرایطی، نبرد برای جایگزینی لاگارد، اکنون به یک بازی پیچیدهتر تبدیل شده است که در آن «قابلیت اجماعسازی» بسیار ارزشمندتر از «دقت تکنوکراتیک» است.